هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

325

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) گروهى نيز كه از روى ترس و يا طمع به اسلام وارد شده بودند با اين دعوت با گران‌جانى روبرو شده بدنبال بهانه مىگشتند . گاه به گرمى هوا متوسل مىشدند ، گاه به دورى راه ، گاه به نيروى دشمن كه سپاه ايران را شكست داده و در برابر مسلمانان در جنگ مؤته بيش از دويست هزار رزمنده بسيج كرده بگونه‌اى كه مسلمانان را ناچار كرد كشتگانشان را در ميدان نبرد رها كرده بگريزند و به بهانه‌هاى ديگرى نيز متوسل شده براى سست كردن اراده و روحيهء مسلمانان با يكديگر نجوا مىكردند . خداوند در اين هنگام سورهء توبه را بر پيامبر خود نازل فرمود كه در آن مردم را به جهاد در راه خدا - هر اندازه كه مشكلات و تنگناهايش فراوان باشد - بر مىانگيزد و پرده از انديشه‌هاى منافقان و سست عهدان برداشته ايشان را به عذاب و سرانجام بد بيم مىدهد . ( 2 ) در همان زمان كه پيامبر مردم را براى حركت سازمان مىداد ، جد بن قيس يكى از بنى سلمه بنزد وى آمد . پيامبر به او فرمود : اى ابو قيس ، آيا براى جنگ با روميان آمادگى دارى ؟ شايد بتوانى در بازگشت يكى از دختران ايشان را با خود بياورى . جد بن قيس گفت : عشيرهء من مىدانند كه من بيش از همهء ايشان از زن خوشم مىآيد و اگر آنها را ببينم نمىتوانم در برابرشان خود را نگه دارم . پس به من اجازه بده در سپاه شركت نكنم و مرا به فتنه نينداز . پيامبر از او روى گرداند و فرمود : به تو اجازه دادم . پس از اين برخورد پسر وى كه برادر مادرى معاذ بن جبل بود به نزد وى آمده او را به خاطر پاسخى كه به پيامبر ( ص ) داده بود سرزنش كرد و گفت : تو از همهء بنى سلمه توانگرترى ، پس چه چيز ترا از رفتن به جنگ بازداشت ؟ گفت : مرا با جنگ روميان چه‌كار ، به خدا سوگند درحالىكه اينجا در خانه‌ام نشسته‌ام از خطر ايشان در امان نيستم . من سرد و گرم روزگار را چشيده‌ام . پسرش گفت : به خدا سوگند اينچنين نيست ، بلكه تو منافقى . به خدا قسم دربارهء تو آيه‌اى بر پيامبر نازل خواهد شد كه با آن رسوا مىشوى . در اين هنگام جد بن قيس كفش خود را برداشت و به صورت او زد . خداوند اين آيه را